|
|
![]() |
![]() |
|
| که داده ات نعمت و نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان |
|
سلام
حدودا الان ساعت 1:36 دقیقه شب است چند ساعت دیگه سال تحویل می شه عجب سالی بود خدایا شکرت سال پر برکتی بود همه جوره خوب بود حتی مورد های بدش هم خوب بود خدایا شکرت دمش گرم اون بالایی که همه جوره هوای بنده هاشا داره حالا یکی دیر می فهمه یکی زود خدایا سال دیگه ریشه ظلم را بکن اقا مون را برسون مرا بیامرز و ..... ان شاالله ساله خوبی برای تمام هموطنان خوبم داشته باشم حلالیت می طلبم از اونایی که رنجوندمشون از دستم دلگیرند به اونایی که منا اذیت کردند بگم که مثل اب خوردن فراموشون کردم انگار باد یا خاطره لحظه ای بود و ..................... خوب سال خوبی داشته باشد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 2:46 توسط یه تازه کار |
|
|
|||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 2:17 توسط یه تازه کار |
|
|
سلام
امشب می خواستم یکم صحبت کنم ولی نمی دونم از کجا و برای کی بگم. چتد شب پیش بود می خواستم روند یک ساله خودم را سر یه موضوع حساس برای خودم عوض کنم.می خواستم دو مرتبه یگ بار دیگه شانس خودم را امتحان کنم.دلم راضی بود ولی عقلم راضی نبود. آخر متوسل شدم به استخاره یه استخاره گرفتم جوابش این بود که همون روند قدیمی بهتر نتیجه می دهد عوضش نکن من هم دیگر خیالم راحت شد ه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم مهر 1390ساعت 1:36 توسط یه تازه کار |
|
|
سلام
خوبید؟ روز تولد امام علی(ع) پیشوا و مقتدای ما شیعیان مبارک باد بر تمام دوس دارانش. و همچنین روز پدر بر تمام پدران زحمتکش مبارک.این تبریک من شاد ذره ای از رحمات پدرم را جبران کند.
پدر دستات برام گهواره بودن دو چشـمونت چراغ خونه من بجزء تو از همـــه دنیا بریدم کسی رو مثل تو عاشق ندیدم ببـــوســــم پینــه دســتاتُ بابا ببوسم صورت چون ماتو بابا نشــسته روی موهات برف پیری الــهی مـــــن بمـــــیرم تو نمیری پدر ای قبـــله راه سعادت کنارت بودنه واسم عبادت "تو رو هم چون نفسها دوس دارم
نذار در حســرت چشــمات ببارم" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 13:45 توسط یه تازه کار |
|
|
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودنه با هم محاله پیشه من باشی برم سر گرم کاری شم میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم روزهایی که حواسم نیست میگم خیلی دوستت دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود ازاری یه جورایی خود ازاری کنارم هستی انگار همین نزدیکیاست دریا مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف اگه حاله منو داری میفهمی یعنی چی این حرف میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم روزهایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود ازاری یه جورایی خود ازاری کنارم هستی انگار همین نزدیکیاست دریا مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف اگه حاله منو داری میفهمی یعنی چی این حرف
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم روزهایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود ازاری
یه جورایی خود ازاری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 2:21 توسط یه تازه کار |
|
|
سلام
امیدوارم سال خوبی را شروع کرده باشید پنج شبه چند روز پیش با دوستان یه مسافرت بین استانی رفتیم رفتی کنار سد کارون ۳ .ماشین را سوار لنج کردیم و رفتیم اون طرف سد منطقه به نام (سید حسینی) به رودخانه رود کلوک که رسیدم همونجا توقف کردیم و به سمت بالای رودخانه حرکت کردیم تا به ابشار رودخانه برسیم .حدود ۲ ساعت و ۳۰ دقیقه راه رفیتم خیلی صفا داشت به اب می زدیم و به صخره بالا می رفتیم من که وسط راه به دوستانم هی قور می زدیم که این رودخانه ابشار نداره برگردیم و هی اونها می گفتن نه داره رفتیم ورفتیم تا به ابشار رسیدیم وای چه صفایی داشت وای با این همه خستگی حالا رسیدیم به زیر ابشار .
خیلی جاتون خالی بود ما که مجهز رفته بودیم همگی ما خسته شده بودن لیدر گروه اخر راه گفت من دیگه نمی تونم بیام شما خودتون بروید.
تو راه برگشت از کوه رسیدیم به یه چند تا استخر ماهی یه چندتایی ماهی خریدیم برای شام شب ماهی نگو بلا بگو از اون منطقه خارج شدیم و رفتیم طرف دره عشق اونجا هم می گفتن ابشار داره و ابشارهایش قشنگه شب را تو کیسه خواب خوابیدیم . صبح شد راه افتادیم به سمت کوه رفتیم بالا حدود ۱ ساعت راه رفتیم تا رسیدیم به ابشار.
خوب اینجا هم خیلی قشنگ بود واقعا که خداوند زیباست وزیبایی را دوست دارد. روی کوه باید به عظمت خدا پی برد
امیدیم وکلی خستگی دنباله خودمون اوردیم خونه کلی حال داد ادم خوبه تو زندگی از خیلی چیزهاش بزنه و به خواسته هایش برسه خوب من دوشت داشتم کوه نوردی ولی هیچ موقعه نمی شد که برویم کوه این دفعه دلم زدم به دریا و با دوستانم گفتم منم پاکار هستم ومی ایم !به من گفتن این جاها که ما میریم خطرناکه !!!!!!!گفتم خطرش را به جون می خرم اخر قرعه افتاد که بروم حالا هم خوشحالم که رفتم ولی ادم که یه چیز را تو این دنیا می خواهد باید برایش ارزش قاعل شود و بهش بها بدهد هرچه سرکوب کنه اخر عمر پشیمانی همراه دارد من خودم الان افسوس می خورم که چرا زود تر نرفته بودم ولی می گویند ماهی را هر موقعه از اب بگیرید ماه تازه است پس از الان بخواهید تو زندگی تغییر ایجاد کنید تا به خواسته هایتان برسید یا حق
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم فروردین 1390ساعت 15:32 توسط یه تازه کار |
|
سلام و درووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود سال ۱۳۹۰ را به همه شما ایرانیان عزیز و هموطنان تبریک می گویم. امیدوار سال خوبی را شروع کرده باشید امیدوارم خوشبختی مثله کنه بهتون بچسبه و تنهاتون نگذاره. امیدوارم غم باهاتون قهر کنه و از پیشتون بزاره و بره و هیچ موقعه برنگرده. خدایا شکرت .شکرت که که یک سال دیگه به ما عمر دادی و یک سال به ما فرصت توبه دادی راستی پارسال چه خاطرهایی دارید؟خوب یا بد می تونید چه جور تقسیم کنید ؟ ۸۹ سال خوبی بود یا بد؟؟؟
برای من هم بد بود و هم خوب اگه بخواهم از روی دل حساب کنم خیلی خوب بود ولی منطقی نه اصلا خوب نبود اخه همش ضرر بود.ولی که منطق را کار داره؟ راستی عید امسال کجا می خواهید بروید مسافرت؟ من که حسشا ندارم بروم . اخه همجا شلوغه از صف پمپ بنزین تو خیابان ها تا صف نانوایی ها یا صف باجه های بلیط فروشی یا از همه بدتر صف دسش...... این یکیا نمی شود هیچ کاریش کرد خوب منم بروم به دوستان عید را تبریک بگوییم یا حق
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 9:29 توسط یه تازه کار |
|
|
سالروز آغاز امامت امام زمان (عج)
نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر علیه السلام است، بلكه آغاز دوره ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید. در سال روز نهم ربیع الاول كه یادمان آغاز امامت ولی عصر علیه السلام است، تصمیم گرفتیم در چند سطر كوتاه به رخ دادهایی كه پس از شهادت امام حسن عسكری علیه السلام در سامرا روی داد، اشاره كنیم. * * * روز جمعه، هشتم ربیع الاول سال 260 هـ.ق، امام حسن عسكری علیه السلام پس از این كه نماز صبح را خواندند، بر اثر زهری كه هشت روز قبل معتمد به ایشان خورانده بود، به شهادت رسید. این حادثه در شرایطی روی داد كه امام یازدهم افزون بر این كه مانند پدران خود زمینه را برای غیبت آماده كرده بود، شب پیش از شهادت شان، دور از چشم مأموران خلیفه، نامه های بسیاری به شهرهای شیعه نشین فرستادند. خبر شهادت امام در سراسر شهر سامرا پیچید و مردم به احترام او عزاداری كردند. به گفته مورخان، در روز شهادت امام، سامرا به صحرای قیامت تبدیل شده بود. عثمان بن سعید عمری، به نمایندگی از حجت بن الحسن علیه السلام متصدی غسل و كفن و دفن حضرت شد و بر اساس گفته شیخ صدوق، خود امام زمان علیه السلام با كنار زدن عمویش جعفر كه قصد نمازگزاردن داشت، بر بدن پدر بزرگوارش نماز خواند. حكومت عباسی از مدت ها پیش بر اساس سخن رسول الله صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام مبنی بر این كه مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است، امام یازدهم را زیر نظر داشت و مراقب بود تا فرزندی از ایشان نماند، ولی امام یازدهم با پنهان نگه داشتن خبر ولادت فرزندش این نقشه را باطل كرده بود. پس از شهادت امام كم كم خبر فرزندی به نام مهدی علیه السلام پخش شد و تلاش چند باره خلیفه عباسی برای یافتن امام مهدی علیه السلام به نتیجه نرسید. عثمان بن سعید، نائب اول امام بود و با آغاز غیبت ولی عصر علیه السلام توقیعات حضرت را به شیعیان می رساند. از همین زمان بود كه شیعیان برای نخستین بار طعم غیبت را چشیدند. آغاز غیبت صغرا مصادف با آغاز امامت حضرت مهدی علیه السلام بود تا مردم آرام آرام با مفهوم تلخ و دردناك غیبت آشنا شده، بتوانند تا آن زمان كه به اشتباه خود پی میبرند و به وظایف خود در برابر امامان آگاه میشوند، همچنان دیندار بمانند. در دوران غیبت صغرا چهار نایب خاص، امر وساطت میان امام علیه السلام و شیعیان را به عهده داشته و چنانكه خواهیم دید، همه آنها معروف و سرشناس بودهاند. آنان احكام دین را از وجود اقدس امام زمان علیه السلام گرفته و در اختیار شیعیان میگذاشتند. سؤالات [كتبی و شفاهی] ایشان را به حضور امام زمان علیه السلام برده و سپس پاسخ را به شیعیان میرسانیدند و همچنین، وجوه شرعی شیعیان را با وكالتی، كه از امام داشتند، میگرفتند [و به حضرت تحویل میدادند یا با اجازة ایشان مصرف میكردند] آنان جمعی بودند كه امام حسن عسكری علیه السلام در زمان حیات خود عدالتشان را تأیید فرمود و همه را به عنوان امین امام زمان علیه السلام معرفی كرد و بعد از خود، ناظر املاك و متصدی كارهای خویش گردانید، و آنها را با نام و نسب به مردم معرفی نمود. اینها، همه دارای عقل، امانت، وثاقت، دِرایت، فهم و عظمت بودند.
سر خوش آن عیدی که آن بانی نور
آغاز امامت حضرت مهدی مبارک |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 19:47 توسط یه تازه کار |
|
|
سپاس خدائی را که علامت ها از معرفی کردن عمق وی عاجز است و عظمتش افکار را از درکش منع می کند، به همین جهت راهی به انتهای ملکوت خدا نمی یابی. خدائی ست بر حق و آشکار، ثابت و آشکارتر از آن است که چشم ها او را درک کنند. عقل ها نمی توانند با علامت گذاری او را تصور کند. زیرا منتهی به نمونه داشتن می گردد. اوهام نمی توانند او را بسنجند، چه شبیه پیدا می کند. خدا موجودات را بدون داشتن نمونه و یا مشورت با مشاوری و یا کمک گرفتن از همکاری خلق کرد. خلقت جهان به امرش پایان پذیرفت و تسلیم دستور وی گردید، نه به دفاع پرداخت و نه به مخالفت. از ریزه کاری های قدرت خدا و عجائب حکمت وی، ریزه کاری هائی است که در خلقت خفاش ها می بینیم. نوری که آشکار می شود، همه جا را پرتو می افکند ، خفاش را در مضیقه قرار می دهد و تاریکی که همه چیز را جمع می کند خفاش را آزاد می گذارد. راستی چگونه چشم های خفاش از بهره بردن از نوری که وسیله ی راهنمائی راه های بشر است و طریق سود و زیان را نشان می دهد و بر اثر نور جلال و عظمت عیب ها را درک می کند و طرد می نماید، عاجز است؟! او ناگزیر است در پناهگاه خود در روز روشن و درخشان بخوابد ( تا چشم هایش سالم و از نور خورشید که برای دیگران نفع دارد و برای وی ضرر در امان باشد). خفاش در روز پلک های چشمش سست است و روی هم قرار گرفته (خوابیده) است و شب برای او چراغی است که از آن بهره می برد و دنبال رزق خود می رود. نه تاریکی شب به او دیدن می دهد و نه ظلمت شب او را از بهره گرفتن از نور باز می دارد. آنگاه که خیمه ی شب برطرف می گردد، روز آشکار می شود، نور خورشید می درخشد، به آشیانه اش پناه می برد، چشم های خود را روی هم میگذارد و رزقی را که در تاریکی شب به دست آورده می خورد. منزه است خدائی که شب را برای او روز قرار داده و موقع جمع آوری رزق و روز را موقع سکونت و آسایشش. خدا برای خفاش از گوشتش بال خلق کرده که به هنگام نیاز به وسیله ی آن پرواز کند. گویا بال های او دو قطعه ی گوش است. نه پر دارد و نه بال بزرگ. وقتی نگاه کنی جای رگ ها را به خوبی می بینی. این بال ها نه نازک است که شکافته شود و نه کلفت است که جسم خفاش را سنگین کند.خفاش که پرواز می کند، فرزندش را خوب به بغل گرفته است، با او می نشیند و همراهش پرواز می کند. بچه از مادرش جدا نمی گردد تا بدنش نیرومند گردد و بتواند با پر و بال خود پرواز کند و راه به دست آوردن رزق و صلاح خود را درک کند. منزه است خدائی که تمام موجودات را بدون اینکه نمونه ای از خالقی مانده باشد خلق کرده است( نهج البلاغه / خطبه ی شماره ی ۱۵۴).
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 10:41 توسط یه تازه کار |
|
|
سلام خوبید؟
این ماه ماه پر خیر وبرکتی بود برای من خدایا شکرت امسال اربعین با خانواده رفتیم کربلا چه صفایی داشت چه شور و حالی داشت جاتون خیلی خالی بود اگه رفتیت که خوشا به سعادتون و اگه نرفتید حتما بروید یه چند سری عکس هاش را می گذارم
اربعین بود که رسیدیم
حرم و بارگاه امام علی(ع) در نجف
یه اتفاق مهمی که دیگه برایم افتاد این بودرفتم برای استخدام ذوب اهن. مدارکما بردم وانشاالله از چند وقت دیگه میریم سر کار
یا حق |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 21:25 توسط یه تازه کار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از زمین از تن خاکی جدا میشدم ؛
میرفتم و همنشین شهدا میشدم در آن نیمه شب ؛ شب حمله بود خداوند مشتاق دیدار رزمنده بود درآن غربت و نیمه شب میان نیزار ها هر گوشه ای صدای ناله بود و آه همه رفتند و آسمانی شدند بازماندگان در آن نیمه شب زین پس در زمین زندانی شدند.. |
|
RSS
|