|
|
![]() |
![]() |
|
| که داده ات نعمت ونداده ات حکمت وگرفته ات امتحان |
|
هوالعشق خواهم ای دل محو ديدارت کنم جلوه گاه روی دلدارت کنم واله آن ماه رخسارت کنم بسته آن زلف طرّارت کنم در بلای عشق دلدارت کنم خلوت با خود ميخواهم با خود خلوت کنم٬ اما چگونه؟ آيا تنها نشستن و مرور در زندگی روزمرهء دنيايی با خود خلوت کردن است؟ کليد و رمز ورود به اعماق وجود چيست؟چگونه ميتوان باطن خود را ديد؟ تمامی پديده ها واشياء پيرامون ما در زندگی هر يک دارای امواج گوناگون در مراتب مختلفه می باشند که تاثير بر فکر و روحمان می گذارند و مانع تمرکز کامله می شوند٬ تمرکزی که آدمی بجز خود چيز ديگری نبيند و به جز صدای باطنی صدايی نشنود ٬ تمرکزی که تمام حواس بر گرد يک مرکز می چرخند و آن مرکز باطن خود است٬مرکزی که باعث قوام و پا برجايی وجود است٬ مرکزی که اگر متاثر از پديده هاست٬ در عين حال نقطه کاملهء تمامی اشياء وهستی است. می رويم که با خود خلوت کنيم٬ خلوتی که بجز خود نبينيم٬ باشد که آرام دل خود را بيابيم.آنکه آرام دل را نيافت ٬ با خود نتوانست خلوت ساز کند٬که خلوت با غير٬ به جز شرک نيست٬
شرک ورزيدن به باطن خود يعنی زنا با روح خويش. آنچه آرام دل است خاموشی است چرا که هرگونه تحرک و جنبشی به علت نياز و فقر است و تا نيازمند است ٬ آرام نيست٬ تشنه تا به آب نرسد آرام نيست و گرسنه تا به طعام ٬ همچنين است حال عاشق که تا از درد هجران می سوزد نا آرام و آن هنگام که به وصل معشوق ميرسد آرام ٬ سکوت و سکون را باز می يابد. خاموشی به مفهوم ظلمت و تاريکی نيست بلکه به معنای نفس آرامش و ذات روشنايی است٬ ذات هستی است. بعبارتی خاموشی در عرفان به معنای نور آسمان و زمين است الله نور السموات والارض درتمامی سلاسل تصوف الله به ذکر ذات معروف است. آنچه درد را تسکين می بخشد ٬سکوت است ودر نماز سکوت آنچه که مورد تمرکز نماز گزار است لفظ الله است ٬چرا که سالک برای زخم خود مرهمی می يابد واين جز ذات هستی چيز ديگری نيست الله اسم ذاتتان٬ خلوت با اسم ذات«الله»ذات هستی است٬باشد که تجلّی خاصه کند. سکوت در مقابل درد٬مرهم در مقابل زخم خاموشی يعنی شب در شب٬در عشق با عشق٬بعبارتی ديگر آنچه نقطه مقابلی ندارد٬نفس سکوت و سکون٬آنچه که فی حد ذاته زيباست خاموشی است. اشعار زيبا ٬اجسام زيبا و مناظر زيبا ٬اشکال گوناگون زيبايی است.رياضيات٬فلسفه وهندسه ٬اشکال گوناگون دانش است٬ خود دانش که مرکز اين همه علوم است٬چيست؟ خاموشی نفس زيبايی٬نفس دانش٬نفس فضيلت ونفس عشق است چرا که قائم به ذات خود است٬يعنی تمرکز بر خود٬چون ساختمانی که بر خود تمرکز دارد و از خود پا بر جاست٬همچون شمع که خود پا بر جاست و از خود نيرو ميگيرد و به عشق خود ميسوزد. براستی به عشق خود ميسوزد يا به شوق خاموشی؟ آنکه ميگويد:خدايا تو آنی که عطا می دهی٬منت نمی نهی٬غافل است ازآن که او همچون ساختمانی است که از خود پا بر جاست بر که منت نهد؟وبه که عطا می دهد؟روزی خوار خود است و عطا دهنده بخود. امشب سخن از مدار عشق است٬از راز زيبايی و از رمز آرامش. وه که شايسته وزيباست که سالکی درِ خلوت به روی خودی و بيگانه بر بسته ٬سر به جيب تفکر رو به خود نشسته و با خود خلوت نموده و وجود سراسر شيفته خويش را با ذکر وجود به منزل حيرت غلطانده و در وطن خويش سفر نموده به سر منزل حيرت دست يابد. (حيرت رمز زيبايی وراز عشق است واگر حيرت نباشد زيبايی٬زيبايی نيست و عشق ٬عشق.)محمّد(ص) در قنوت نماز اين چنين می گويد: خدايا زياد کن حيرت مرا عرفان اگر چه در لغت "عََرَفَ" شناخت و شناسائی وجود است٬اما در معنا حيرت در حقيقت وجود می باشد.شناخت وشناسائی آنچه که حدّی دارد٬ ميسّر و ممکن است وآنچه نهايتی ندارد نا ممکن. تو در هر مرحله از سير بی نهايت باشی٬نميتوانی دم از شناخت و شناسايی زنی . پس عرفان ٬حيرت و شگفتی است نه شناخت و شناسايی اگر به ملکوت دست يابی٬ جبروت را در نيافته و نمی شناسی.حال چگونه میتوان گفت که عارف می شناسد و میداند٬سالکِ عارف٬حیرت زده و مبهوت از عشق وجود است٬ دل و جان يکی ساز٬ به کانون عشق سر فرود آر٬ که اينجا وادی طور سيناست و مقام حيرت و مجذوب عنايت ازلی شدن . سخن کمیل با علی علیه السلام را از یاد نبریم که همواره کميل از آن حضرت می خواست مطلب را بالا ببرد وهيچگاه نگفت که نفهميدم٬ بل همواره شيدای کلام حق بود و در سفر به اوج بلندای کلام روح ودر آنجا که علی عليه السلام اصرار کميل را ديد وشيفتگی اورا ونا آرامی وجود ياور خويش را دريافت٬برای آرام او اين چنين دستور داد:’خاموش کن چراغ را‘. براستی رمز خاموشی چيست؟چگونه ميتوان بدان دست يافت؟به چه نحو٬تناسب” خاموشی“ و” سکوت“ را ميتوان دريافت؟ مستی گرچه زيباست ٬اما زائيده کدامين اختر عشق است؟هستی يا نيستی؟(يميتکم و يحييکم ثم يميتکم) مرگ که امری عدمی است٬در قرآن قبل از حيات آمده يعنی منشأ هستی عدم است (انا لله وانا اليه راجعون). ما شيفتگان الله و مجنون صفتان خاموشی گزين خلوت ساخته شب هنگاميم٬ مشغول ذکر و مدد گيرنده از قرآنيم٬ چرا که شنونده از زبان خود وبيننده خوديم. قرآن تو است و تو قرآنی. چگونه چنين نباشی با آنکه خدا که مرکز وجود است در مرکزوجود تو راکز است وهمه محيط های وجود٬ دور آن مرکز ميگردد واز آن مرکز بر خواسته و بسوی آن مرکز برمی گردند. براستی عزيزان٬ براين کلام چندی تأمل کنيد « خلوت با خود» و منصفانه نظر کنيم که در زندگی چند بار با خود خلوت نموده ايم و چگونه کتاب وجود خويش را ورق زده و قرآن وجودمان را چگونه يافته ايم. قرآن هفت بطن دارد٬ به کدامين از آن نظر دوخته ايم. اگر امروز در وادی عرفان گام ميزنيم و ذکر ميگوييم همه از برای آماده شدن و رويارويی با حقيقت وجودمان است٬ باشد که ببينيم و بيابيم باطن خويش را و از پرده برون آيد ذات هستی بخشمان ٬ به خاموشی فرو رويم٬ لب فرو بنديم٬ دم بر نياريم و عاشقانه بخوانيم سطر به سطر قرآن را در دانه به دانه دلمان و نخوانيم جز قرآن بر صحيفه وجودمان. باطن سالک٬ شباهت با شکل ظاهری سالک دارد ولی آشکار شدن باطن و حقيقت٬ برآن سالک خسته دل شوريده حال گرم روئی ممکن است که به نظاره باطن خويش بدان گونه نشيند که گويی محرمی به محرمی نظر دوخته٬وآرام آرام گوش کند صدای خويش را و بخواند با ناله دل٬ باطن خويش را. باشد که اجابت کند٬ "ادعونی استجب لکم" بخوانيد مرا تا اجابت کنم شما را.
آنکه خود را بخواند٬ اجابت خويش را می يابد وآنکه بداند چگونه بايست بخواند٬ به معشوق می رسد.آنکس که پارو وانهد سٌکان رها کند٬ بادبان برچيند و خود را به امواج متلاطم عشق بسپارد٬ به ساحل آرام ميرسد وخدا صدای اورا شنيده و به اهل دلی سپرده واسم باطنی خود را می يابد. بار خدايا به ما بياموز اصول وفنون عشق را هرچند که گفته ای عشق قانون ندارد وبارها شنيده ايم که هرچه ميخواهد دل تنگت بگو هيچ آدابی و آئينی مجوی٬ پس ميگويم واز عهده برون می آيم که از تو خودت را می خواهم وجز تو نمی بينم يکی دانم يکی خوانم يکی جويم الا در عمر خود روزی دمی بی تو بسر بردم ٬ از آن روز و از آن ساعت پشيمانم پشيمانم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 18:49 توسط يه تازه كار |
|
|
بنام خدا اين روزها، اگرچه واژه «اصلاح طلبي» براي عموم مردم، چيزي بيشتراز يك عبارت و معناي سياسي و اجتماعي است اما آن گروهي كه خود را پيروز انتخابات تلقي مي كند، تلاش دارد تا اين واژه را - به مدد تصاويري كه به كرات در بخش هاي مختلف خبري سيما يا نشريات وابسته، نمايش مي دهد- به واژه اي مترادف با «خيانت و توطئه » تنزل دهد. اما اكنون كه فضاي ملتهب كشور، اجازه تامل منصفانه را به كسي نمي دهد، شايد اين پرسش به جا باشد كه از خود بپرسيم؛ اين طايفه اصلاح طلب چه كساني هستند و فريادگر كدام هشدارها يا ديدگاه ها بوده اند كه اكنون از سوي طيف وسيعي ازمحافظه كاران و اصولگرايان ،اين چنين، مستحق ملامت و تهديد شده اند؟ نگاهي به مجموعه گفته ها وعملكردهاي اصلاح طلبان در دوران رياست محمود احمدي نژاد نشان مي دهد كه اصلاح طلبان مورد «لعن و نفرين» اصولگرايان، همان كساني هستند كه وقتي سخن از بي كفايتي اسفندياررحيم مشايي بر زبان آوردند، آنها را به تخريب و توهين متهم كردند و گوش شنوايي براي انتقادهاي آنان نبود. اسفنديار رحيم مشايي اما بعدها نه به هشدار اصلاح طلبان كه بواسطه همدلي با ملت اسراييل و دستور اكيد رهبري - عليرغم ميل باطني احمدي نژاد- از سمتي كه براي او در نظر گرفته بودند، دل و دست شست تا حقيقت بر اذهان غافل روشن شود هرچند احمدي نژاد با اعطاي سمت هاي مهم ديگر از ميزان ارادت خود به وي و ترجيح دستور لازم الاتباعي كه به وي داده شده بود، پرده بر داشت و او را با خود به نيويورك برد تا نشان دهد، آن غفلت زدگي كه اصلاح طلبان را بدان متصف مي كرد، چندان شايسته آنان نبود. اصلاح طلبان همان كساني هستند كه وقتي سخن از سياست هاي اقتصادي ناكارآمد احمدي نژاد بر زبان آوردند، آنها را متهم به «سياه نمايي» كردند اما ديري نگذشت كه بانك مركزي نيز با گزارش آماري مستدل بر تورم دو رقمي 6/23 درصدي صحه گذاشت تا نشان دهد سخنان منتقدين، چندان هم بي راه نبوده است. اصلاح طلبان كه امروزه ملاك ترقي افراد با ميزان عداوت با آنان سنجيده مي شوند، همان كساني هستند كه بر ضرورت گفتگوي مبتني بر عزت و كرامت با همه كشورها تاكيد داشتند ليكن اكنون آن كساني در نشريات وابسته به دولت، امكان ديدار با مقامات درجه دوم آمريكايي آن هم در حاشيه اجلاس عمومي سازمان ملل- را سند افتخار آميز ديپلماسي دولت دهم مي دانند كه تا ديروزاصلاح طلبان را با برچسب آمريكايي و غربزده به سخره مي گرفتند. اصلاح طلبان، كه امروز آنها را عمله و مزدور اسراييل مي دانند، همان كساني هستند كه تا ديروز از سوي رژيم صهيونيستي به عنوان ضامن بقاي نظام جمهوري اسلامي ومانع جدي براي اهداف مخرب و تبليغاتي اسراييل تلقي مي شدند، در حاليكه امروز نزديكترين فرد به رييس جمهور سخن از دوستي با ملت اسراييل مي زند و زاهدي، وزير سابق علوم دولت احمدي نژاد با همتاي اسراييلي اش در يك جلسه حاضر مي شود و آب از آب تكان نمي خورد. اصلاح طلبان كه تا ديروز اندك اظهار نظري از آنان، كفن پوشان گريان را به خيابان ها مي كشاند همان كساني هستند كه وقتي پرده از جنايات كهريزك برمي دارند، آن كفن پوشان ديروزبا شنيدن رفتارهاي خلاف اخلاق و شرع به ناگاه مهر سكوت بر دهان مي زنند و سيماي جمهوري اسلامي به همراه يك دوجين تريبون ديگر آنان را به دروغگويي متهم ميكنند اما مدتي نمي گذرد كه رهبر انقلاب وارد عمل مي شوند وبا «جنايت» آميز خواندن همان اعمال نشان مي دهند كه در هجمه تهمت دروغگويي و شايعه پراكني حاميان دولت، آنكه دروغ گفته است از قضا همان كسي است كه وقتي قافيه را تنگ مي بيند، با نمايش كهريزك در تلويزيون به صحت آن افشاگري ها اذعان مي كند. اصلاح طلبان همان كساني هستند كه وقتي نمايش چهره افراد متهم به تحريك اغتشاشگران را بر صفحه تلويزيون ديدند و آن را عملي غير قانوني دانستند و در ادامه خواستار عدم هتك حرمت افراد ثالث در اين دادگاه شدند، بازهم همان تريبون ها و همان سياستمداران به اصطلاح اصولگرا اين اعتراض را ناشي از هراس و دستپاچگي تلقي كردند اما باز اين رهبري بود كه با سخنان روشن خود بر حرمت اين عمل تاكيد كرد و به دنبال اين سخنان بود كه حجت الاسلام والمسلمین محمد جواد منتظری رییس دیوان عدالت اداری نيز ضمن غير قانوني بودن پخش اين دادگاه در تلويزيون، صدا و سيما را مقصر اصلي دانست. نگاهي به تنها چند نمونه از آنچه اصلاح طلبان طي ماه هاي گذشته بر ضرورت توجه بدان تاكيد مي كردند و و در مقابل محافظه كاران تندرو آن را «دروغ و مهمل» مي دانستند، نشان مي دهد كه اكنون نيز وقتي اصلاح طلبان بر ضرورت توجه به مطالبات مردم معترض، اجتناب دولت ازخودرايي و بازنگري مفاهيم اسلامي و اخلاقي از سوي دولت، تاكيد مي كنند هرچند توصيه هايشان، همچنان مترادف با تلاش براي انقلاب مخملين و براندازي گرفته مي شود اما دور نيست كه گذشت زمان نشان دهد كه انچه مصداق براندازي و استحاله مفاهيم اخلاقي و ارزشي بوده است، نه اقدامات اصلاح طلبان كه آن اموري است كه اين روزها از سوي تماميت خواهان؛ دنبال و از جانب حاميان آنها تاييد مي شود و به طور حتم همين عامل است كه طيف وسيعي از همراهان و نزديكان امام خميني (ره) را همنوا با همان دغدغه هايي مي بينيم كه اصلاح طلبان داعيه دار آنند، بنابراين شايد عاقلانه ترين كار در اين برهه آن باشد كه به جاي تكيه برقدرت عريان براي زير سوال بردن هر آنچه در دايره اصلاح طلبي مي گنجد، صادقانه پيگير آن مسايلي باشيم كه امروز، جريان اصلاح طلبي با وجود فشارها، اذهان را متوجه آن مي كند و اين هشدار را نيز مي دهد كه شايد فردا ديگر فرصتي براي جبران نباشد. منبع : وب سايت هفته نامه تابان . .. نوشته ي : محمد عليخاني. پسر حاج آقاي قدرت الله عليخاني و مدير مسئول نشريه تابان و وبلاگ شیخ از اهالی جناح تدبیر صواب از دل خوش باید جست...................سرمایهی عافیت کفافست نخست شمشیر قوی نیاید از بازوی سست..................یعنی ز دل شکسته تدبیر درست *شیخ سعدی شیرازی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:52 توسط يه تازه كار |
|
|
یادآوری: در ایام خلافت علی علیه السلام در کوفه، به آنحضرت خبر رسید «عثمان ابن حنیف»، فرماندار ایشان در بصره، در سفره ثروتمند شهر حاضر شده است. امام (ع) با شنیدن این خبر، نامه ای به فرماندار خود می نویسند که به عنوان نامه 45 نهج البلاغه ثبت شده است. خلاصه این نامه به این قرار است:
پس از ياد خدا و درود؛ اي پسر حنيف به من گزارش دادند كه مردي از ثروتمندان بصره تو را به مهماني خويش فراخواند و تو به سرعت به سوي آن شتافتي خوردني هاي رنگارنگ براي تو آوردند و كاسه هاي پر از غذا پي در پي جلوي تو نهادند. گمان نمي كردم مهماني کسانی را بپذيري كه نيازمندانشان با ستم از سفره آنها محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. انديشه كن در كجايي و بر سر كدام سفره مي خوري پس آن غذايي كه حلال و حرام بودنش را نمي داني دور بيفكن و آنچه را به پاكيزگي و حلال بودنش يقين داري مصرف كن.... آگاه باش ! امام شما از دنياي خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است بدانيد كه شما توانايي چنين كاري را نداريد اما با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي مرا ياري دهيد. پس سوگند به خدا من از دنياي شما طلا و نقره اي نيندوخته و از غنيمت هاي آن چيزي ذخيره نكرده ام بر دو جامه كهنه ام جامه اي نيفزودم و از زمين دنيا حتي يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياي شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است! ... من نفس خود را با پرهيزكاري مي پرورانم تا در روز قيامت كه هراسناك ترين روزهاست در امان و در لغزشگاه هاي آن ثابت قدم باشد. من اگر مي خواستم مي توانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته هاي ابريشم براي خود غذا و لباس فراهم آورم اما هيهات كه هواي نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد كه طعامهاي لذيذ برگزينم در حالي كه در « حجاز » يا « يمامه » كسي باشد كه به قرص ناني نرسد و يا هرگز شكمي سير نخورد يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم هايي كه از گرسنگي به پشت چسبيده و جگرهاي سوخته وجود داشته باشد يا چنان باشم كه شاعر گفت : « اين درد تو را بس كه شب را با شكم سير بخوابي و در اطراف تو شكم هايي گرسنه و به پشت چسبيده باشند » . آيا به همين رضايت دهم كه مرا اميرالمومنين خوانند و در تلخي هاي روزگار با مردم شريك نباشم و در سختي هاي زندگي الگوي آنان نگردم آفريده نشده ام كه غذاهاي لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد چونان حيوان پرواري كه تمام همت او علف و يا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پركردن شكم بوده و از آينده خود بي خبر است . آيا مرا بيهوده آفريدند آيا مرا به بازي گرفته اند آيا ريسمان گمراهي در دست گيرم و يا در راه سرگرداني قدم بگذارم . گويا مي شنوم كه شخصي از شما مي گويد : « اگر غذاي فرزند ابيطالب همين است پس سستي او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان بازمانده است » . ... {ای دنیا} از برابر ديدگانم دور شو. سوگند به خدا رام تو نگردم كه خوارم سازي و مهارم را به دست تو ندهم كه هر كجا خواهي مرا بكشاني به خدا سوگند سوگندي كه تنها اراده خدا در آن است چنان نفس خود را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان هرگاه بيابم شاد شود و به نمك به جاي نان خورش قناعت كند و آنقدر از چشم هايم اشك ريزم كه چونان چشمه اي خشك درآيد و اشك چشمم پايان پذيرد.... پس از خدا بترس اي پسر حنيف و به قرص هاي نان خودت قناعت كن تا تو را از آتش دوزخ رهائي بخشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 14:45 توسط يه تازه كار |
|
|
روز جانباز را پاس بداریم وایکاش امام زنده بود
سلام اخ دلم این عصر جمعه خیلی اتیش گرفته. اخ دلم می سوزه برای اون جوانانی که یه روزی خودشونا نردبون کردن که اینها حالا سر قدرت دعواشون بشه .انشا الله به حق این روز عزیز خدا بکمرتون بزنه که که با اسم اقا بازی نکنید و خون مردم را با ذکر یاحسین و یا زهرا نریزید. ای خداجون فرج اقامونا برسون. وی افزود: برادرم از چندی پیش و به دلیل از کار افتادگی و فشار ناشی از بیکاری و مشکلات اقتصادی، پیگیر گرفتن درصد جانبازی خود شده بود که به دلیل ضعفهای قانونی و نیز بی توجهی مسئولان مربوطه، کار وی انجام نشده و با وجود کامل بودن پرونده پزشکی او، مسئولان بنیاد از حل مشکل او سر باز زدهاند.
یکی از جانبازان هشت سال دفاع مقدس، امروز چهارشنبه جلوی چشمان مسئولان بنیاد جانبازان قم، اقدام به خودسوزی کرد. به گزارش «تابناک» جانباز متعهد و انقلابی، «اکبر گائینی»، ساکن شهر مقدس قم، به دلیل بیتوجهی و رسیدگی نکردن مؤثر مسئولان بنیاد جانبازان این شهر، به ستوه آمده و اقدام به خودسوزی کرد. بنا بر این گزارش، مهدی گائینی، برادر بزرگتر وی در گفتوگو با خبرنگار ما، ضمن اعلام این خبر گفت: وی در سالهای پس از جنگ با اعتقاد به اینکه حضورش در جبههها معامله با خدا بوده، هیچ گاه پیگیر مسائل جانبازی خود نبوده و با وجود موج گرفتگی شدید و سوختگی بخشهایی از بدنش، تا هنگامی که توانایی کار کردن داشته، اقدام به گرفتن درصد جانبازی خود نکرده بود. وی افزود: برادرم از چندی پیش و به دلیل از کار افتادگی و فشار ناشی از بیکاری و مشکلات اقتصادی، پیگیر گرفتن درصد جانبازی خود شده بود که به دلیل ضعفهای قانونی و نیز بیتوجهی مسئولان مربوطه، کار وی انجام نشده و با وجود کامل بودن پرونده پزشکی او، مسئولان بنیاد از حل مشکل او سر باز زدهاند. وی همچنین افزود: او پس از این همه رفت و آمدها و با توجه به ضعف شدید عصبی ـ ناشی از موج گرفتگی در زمان جنگ ـ سرانجام امروز جلوی چشمان مسئولان بنیاد جانبازان قم و در جوار کریمه اهل بیت (س) خودسوزی کرد. بنا بر این گزارش، وی که صاحب زن و دو فرزند است، هم اکنون بر اثر شدت جراحات وارده در بخش مراقبتهای ویژه ـ CCU ـ بیمارستان نکویی قم بستری است. وی در پایان خطاب به مسئولان گفت: چرا این اتفاق باید بیفتد؟ اینها که شما به واسطه وجود نازنينشان در رأس حكومت نشستهايد، باید به كجا پناه برند؟ اگر باور داريد به فريادشان برسيد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم مرداد 1388ساعت 19:57 توسط يه تازه كار |
|
|
سلام خوبید می دنوم که چند روز از ۱۸ تیر گذشته است ولی من در این روز چشم به
جهان گشودم ولی امسال به خاطر کشته شدن دانشجو ها در سال ۷۸ تولدم را تحریم کردم و به چند روز بعد انداختم. من فقط همین کار را توانسم انجام بدم حد اقل اختیار خونه خودمون را دارم تولدم مبارک فقط همین می تونم بگم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 11:53 توسط يه تازه كار |
|
|
چو ایران نباشد تن من نباد
سلام احوال شما خوبید؟ راستی شما به کی رای می دهید؟؟
واقعا کسی را پیدا کردید یا نه؟؟ من خوب نمی خواهم خودم را از سیاست بشکم کنار می خواهم حق خودم ثابت کنم و به کی رای بدم من مثل خیلی نمی خواهم انتخابات را تحریم کنم می خواهم ثابت کنم که برای این انقلاب و این مملکت خیلی خون دادیم ...... و نمی زارم بعضی ها از این ها سو استفاده کنند به شما ما هم می گویم که اگه رای ندهید شانس خود را از دست دادید و خوب حالا به چه کسانی رای بدیهم .اولاْ نامرد نباشد مثل بعضی ها. دوماْ سر مردم را کلاه نگذارد و ... من که این دفعه به میر حسین مب خواهم رای بدهم چون اون ثابت کرده برای این انقلاب می تونه کاری بکند. این هم خلاصه از زندگی نامه مهندس میر حسین موسوی میرحسین موسوی
تحصیلات
فعالیتهای هنریکارهای هنری او بخصوص در زمینه نقاشی دارای کارهای برجستهای است هر چند که نماد شهدای هفتم تیر را نیز او طراحی کردهاست، به همین مناسبت ریاست فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی را نیز بر عهده دارد. همسر او زهرا رهنورد ریاست دانشگاه الزهرا را به عهده داشت او دانش آموخته علوم سیاسی است با این همه او نیز در عالم هنر دستی دارد تندیس «نرگس عاشقان» ساخته اوست که در میدان مادر (محسنی) در تهران نصب است. عضویت در نهادهای حکومتیعضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام. اعضای این دو نهاد حکومتی را رهبر نظام جمهوری اسلامی انتخاب می کند. فعالیتهای علمی و هنری- شرکت در یازده نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی: برای مثال، در تالار قندریز موزهٔ هنرهای معاصر، نگارخانهٔ نیاوران و... - طراحی صحن جدید امام خمینی در حرم حضرت فاطمه معصومه(س) در قم. - طراحی طرح جامع دانشگاه شاهد - طراحی گلستان شهدای اصفهان - طراحی بنای یادبود شهید خرازی - طراحی مجموعه فرهنگی - تجاری بین الحرمین در شیراز - طراحی مسجد سلمان فارسی برای نهاد ریاست جمهوری - طراحی مرکز مطالعات استراتژیک - طراحی مجموعهٔ کانون توحید، تهران - طراحی سازمان مرکزی آب و فاضلاب - طراحی بنای یادبود شهدای هفتم تیر سوابق شغلی
این هم سایت رسمی مهندس میر حسین موسوی
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:45 توسط يه تازه كار |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
سگ باهوش
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که از مغازه دورش کند اما ناگهان کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه راگرفت و رفت. قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد . سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند . اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش. سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیداری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم. مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!
نتیجه اخلاقی : اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است . سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است. پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 13:8 توسط يه تازه كار |
|
|
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه " پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند : او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود ! يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند . پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد ! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 22:46 توسط يه تازه كار |
|
سلام خوبیید؟؟
ممنون از اینکه همیشه با نظر های گرمتون دل من را گرم نگه می دارید خوب من تا حالا در باره مادر عزیزتر از جانم مطلبی ارائه نکردم. و الان در این ساعت می خوام اعتراف کنم که دوستش دارم از تمام وجودممممممم.
مادرم عزيز دلم
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 20:52 توسط يه تازه كار |
|
|
السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج) ادرکنی آقاجون سلام.اقاجون پس کی می خوای بیایی اقاجون دلم خیلی از این زمونه گرفته اقا به جان مادرت بیا دیگه اقاجون پدر ومادرم به فدایت دوست دام . میدونم گاناه می کنم ولی اقاجون به جونیم منا ببخش .اقاجون کی میشه اون خال هاشمیتا ببنیم.اقاجون بدون دلم از این زمونه خیلی گرفته
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 20:0 توسط يه تازه كار |
|
||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از زمین از تن خاکی جدا میشدم ؛
میرفتم و همنشین شهدا میشدم در آن نیمه شب ؛ شب حمله بود خداوند مشتاق دیدار رزمنده بود درآن غربت و نیمه شب میان نیزار ها هر گوشه ای صدای ناله بود و آه همه رفتند و آسمانی شدند بازماندگان در آن نیمه شب زین پس در زمین زندانی شدند.. |
|
RSS
|