تبليغاتX
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی


در انتظار طلوع خورشید ---> كليك كنيد آرماگدون آرماگدون
http://ahang.eu/img/8/m1.jpg
عشق یعنی دل سپردن در الست***از می وصل الهی مست مست***عشق یعنی ذکر ناموس خدا***یا علی گفتن به زیر دست وپا***عشق یعنی جلوه صبر خدا***شرم ایوب نبی از مرتضی***عشق بر دلداده فرمان می دهد***عاشق جان داده را جان می دهد***عشق باعث شد که دل سامان گرفت***پشت درب خانه زهرا جان گرفت***عشق یعنی انقلاب فاطمه*** از كبودی چشم تار فاطمه*** عشق یعنی عشق ناب فاطمه*** بیت الاحزان خراب فاطمه*** عشق یعنی دل سپردن در الست*** از می وصل الهی مستِ مست*** عشق یعنی ذكر ناموس خدا*** یا علی گفتن به زیر دست و پا*** عشق یعنی جلوه صبر خدا*** شرم ایوب نبی از مرتضی*** عشق بر دلداده فرمان می‌دهد*** عاشق جان داده را جان می‌دهد*** عشق باعث شد كه دل سامان گرفت*** پشت درب خانه زهرا جان گرفت*** عشق یعنی انقلاب فاطمه*** از كبودی چشم تار فاطمه*** عشق یعنی عشق ناب فاطمه*** بیت الاحزان خراب فاطمه
عشق يعني مستي يعني ديوانگي ** عشق يعني با جهان بيگانگي ** عشق يعني شب نخفتن تا سحر ** عشق يعني سجده ها با چشم تر ** عشق يعني سر به دار آويختن ** عشق يعني اشک حسرت ريختن ** عشق يعني در جهان رسوا شدن ** عشق يعني مست و بي پروا شدن ** عشق يعني سوختن و ساختن ** عشق يعني زندگي را باختن ** عشق يعني.........؟
خدایا به داده ونداده وگرفته ات شکر
که داده ات نعمت ونداده ات حکمت وگرفته ات امتحان

هوالعشق

خواهم ای دل محو ديدارت کنم       جلوه گاه روی دلدارت کنم 

واله آن ماه رخسارت کنم       بسته آن زلف طرّارت کنم

در بلای عشق دلدارت کنم

خلوت با خود 

ميخواهم با خود خلوت کنم٬ اما چگونه؟

آيا تنها نشستن و مرور در زندگی روزمرهء دنيايی  با خود خلوت کردن است؟

کليد و رمز ورود به اعماق وجود چيست؟چگونه ميتوان باطن خود را ديد؟

تمامی پديده ها واشياء پيرامون ما در زندگی هر يک دارای امواج گوناگون در مراتب

 مختلفه می باشند که تاثير بر فکر و روحمان می گذارند و مانع تمرکز کامله می شوند٬

تمرکزی که آدمی بجز خود چيز ديگری نبيند و به جز صدای باطنی صدايی نشنود ٬

تمرکزی که تمام حواس بر گرد يک مرکز می چرخند و آن مرکز باطن خود است٬مرکزی که

باعث قوام و پا برجايی وجود است٬ مرکزی که اگر متاثر از پديده هاست٬ در عين حال

نقطه  کاملهء تمامی اشياء وهستی است.

   می رويم که با خود خلوت کنيم٬ خلوتی که بجز خود نبينيم٬ باشد که آرام دل خود را

بيابيم.آنکه آرام دل را نيافت ٬ با خود نتوانست خلوت ساز کند٬که خلوت با غير٬ به جز شرک نيست٬

شرک ورزيدن  به باطن خود  يعنی  زنا  با  روح خويش.

آنچه آرام دل است  خاموشی  است چرا که هرگونه تحرک و جنبشی به علت نياز و فقر

است و تا نيازمند است ٬ آرام نيست٬ تشنه تا به آب نرسد آرام نيست و گرسنه تا به طعام ٬

همچنين است حال عاشق که تا از درد هجران می سوزد نا آرام و آن هنگام که به وصل

معشوق ميرسد آرام ٬ سکوت و سکون را باز می يابد.

خاموشی به مفهوم ظلمت و تاريکی نيست بلکه به معنای نفس آرامش و ذات روشنايی

است٬ ذات هستی است.

بعبارتی خاموشی در عرفان به معنای نور آسمان و زمين است

الله نور السموات والارض

درتمامی سلاسل تصوف الله به ذکر ذات معروف است.

آنچه درد را تسکين می بخشد ٬سکوت است ودر نماز سکوت

آنچه که مورد تمرکز نماز گزار است لفظ الله است ٬چرا که سالک

 برای زخم خود مرهمی می يابد واين جز ذات هستی چيز ديگری

نيست الله اسم ذاتتان٬

خلوت با اسم ذات«الله»ذات هستی است٬باشد که تجلّی خاصه کند.

سکوت در مقابل درد٬مرهم در مقابل زخم

خاموشی يعنی شب در شب٬در عشق با عشق٬بعبارتی ديگر آنچه

نقطه مقابلی ندارد٬نفس سکوت و سکون٬آنچه که فی حد ذاته زيباست

خاموشی است.

اشعار زيبا ٬اجسام زيبا و مناظر زيبا ٬اشکال گوناگون زيبايی

 است.رياضيات٬فلسفه وهندسه ٬اشکال گوناگون دانش است٬

خود دانش که مرکز اين همه علوم است٬چيست؟

خاموشی نفس زيبايی٬نفس دانش٬نفس فضيلت ونفس عشق است

 چرا که قائم به ذات خود است٬يعنی تمرکز بر خود٬چون ساختمانی

که بر خود تمرکز دارد و از خود پا بر جاست٬همچون شمع که خود پا

 بر جاست و از خود نيرو ميگيرد و به عشق خود ميسوزد.

براستی به عشق خود ميسوزد يا به شوق خاموشی؟

آنکه ميگويد:خدايا تو آنی که عطا می دهی٬منت نمی نهی٬غافل است

 ازآن که او همچون ساختمانی است که از خود پا بر جاست بر که

منت نهد؟وبه که عطا می دهد؟روزی خوار خود است و عطا دهنده

بخود.

   امشب سخن از مدار عشق است٬از راز زيبايی و از رمز آرامش.

وه که شايسته وزيباست که سالکی درِ خلوت به روی خودی و بيگانه بر بسته ٬سر به جيب تفکر رو به خود نشسته و با خود خلوت نموده و وجود سراسر شيفته خويش را با ذکر وجود به  منزل حيرت غلطانده و در وطن خويش سفر نموده به سر منزل حيرت دست يابد.

(حيرت رمز زيبايی وراز عشق است واگر حيرت نباشد زيبايی٬زيبايی نيست و عشق ٬عشق.)محمّد(ص) در قنوت نماز اين چنين می گويد:

خدايا زياد کن حيرت مرا

عرفان اگر چه در لغت "عََرَفَ" شناخت و شناسائی وجود است٬اما

 در معنا حيرت در حقيقت وجود می باشد.شناخت وشناسائی آنچه که 

حدّی دارد٬ ميسّر و ممکن است وآنچه نهايتی ندارد نا ممکن.

تو در هر مرحله از سير بی نهايت باشی٬نميتوانی دم از شناخت و

 شناسايی زنی .

پس عرفان ٬حيرت و شگفتی است نه شناخت و شناسايی

اگر به ملکوت دست يابی٬ جبروت را در نيافته و نمی شناسی.حال چگونه میتوان گفت که عارف می شناسد و میداند٬سالکِ عارف٬حیرت زده و مبهوت از عشق وجود است٬ دل و جان يکی ساز٬ به کانون عشق سر فرود آر٬ که اينجا وادی طور سيناست و مقام حيرت و مجذوب عنايت ازلی شدن .

سخن کمیل با علی علیه السلام را از یاد نبریم که همواره  

کميل از آن حضرت می خواست مطلب را بالا ببرد وهيچگاه نگفت که

نفهميدم٬ بل همواره شيدای کلام حق بود و در سفر به اوج بلندای

 کلام روح ودر آنجا که علی عليه السلام اصرار کميل را ديد وشيفتگی

اورا ونا آرامی وجود ياور خويش را دريافت٬برای آرام او اين چنين

دستور داد:خاموش کن چراغ را.

براستی رمز خاموشی  چيست؟چگونه ميتوان بدان دست يافت؟به چه

نحو٬تناسب” خاموشی“ و” سکوت“ را ميتوان دريافت؟

مستی گرچه زيباست ٬اما زائيده کدامين اختر عشق است؟هستی يا نيستی؟(يميتکم و يحييکم ثم يميتکم)

مرگ که امری عدمی است٬در قرآن قبل از حيات آمده يعنی منشأ هستی عدم است (انا لله وانا اليه راجعون).

     ما شيفتگان الله و مجنون صفتان خاموشی گزين خلوت ساخته شب هنگاميم٬

مشغول ذکر و مدد گيرنده از قرآنيم٬ چرا که شنونده از زبان خود وبيننده خوديم.

قرآن تو است و تو قرآنی. چگونه چنين نباشی با آنکه خدا که مرکز

 وجود است در مرکزوجود تو راکز است وهمه محيط های وجود٬ دور آن

مرکز ميگردد واز آن مرکز بر خواسته و بسوی آن مرکز برمی گردند.

   براستی عزيزان٬

براين کلام چندی تأمل کنيد « خلوت با خود» و منصفانه نظر

کنيم که در زندگی چند بار با خود خلوت نموده ايم و چگونه کتاب

 وجود خويش را ورق زده و قرآن وجودمان را چگونه يافته ايم.

قرآن هفت بطن دارد٬ به کدامين از آن نظر دوخته ايم.

اگر امروز در وادی عرفان گام ميزنيم و ذکر ميگوييم همه از برای

آماده شدن و رويارويی با حقيقت وجودمان است٬ باشد که ببينيم و

بيابيم باطن خويش را و از پرده برون آيد ذات هستی بخشمان ٬

به خاموشی فرو رويم٬ لب فرو بنديم٬ دم بر نياريم و عاشقانه

بخوانيم سطر به سطر قرآن را در دانه به دانه دلمان و نخوانيم جز

قرآن بر صحيفه وجودمان.

باطن سالک٬ شباهت با شکل ظاهری سالک دارد ولی آشکار شدن

باطن و حقيقت٬ برآن سالک خسته دل شوريده حال گرم روئی ممکن

است که به نظاره باطن خويش بدان گونه نشيند که گويی محرمی به

محرمی نظر دوخته٬وآرام آرام گوش کند صدای خويش را و بخواند

با ناله دل٬ باطن خويش را. 

باشد که اجابت کند٬

"ادعونی استجب لکم"

بخوانيد مرا تا اجابت کنم شما را.

 

آنکه خود را بخواند٬ اجابت خويش را می يابد وآنکه بداند چگونه

 بايست بخواند٬ به معشوق می رسد.آنکس که پارو وانهد سٌکان رها

کند٬ بادبان برچيند و خود را به امواج متلاطم عشق بسپارد٬

به ساحل آرام ميرسد وخدا صدای اورا شنيده

و به اهل دلی سپرده واسم باطنی خود را می يابد.

بار خدايا

به ما بياموز 

اصول وفنون عشق را

هرچند که گفته ای عشق قانون ندارد

وبارها شنيده ايم که هرچه ميخواهد دل تنگت بگو

هيچ آدابی و آئينی مجوی٬

پس ميگويم واز عهده برون می آيم

که از تو خودت را می خواهم وجز تو نمی بينم

يکی دانم يکی خوانم يکی جويم  الا در عمر خود روزی دمی

بی تو بسر بردم ٬

از آن روز و از آن ساعت

پشيمانم پشيمانم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 18:49  توسط يه تازه كار | 

بنام خدا

اين روزها، اگرچه واژه «اصلاح طلبي» براي عموم مردم، چيزي بيشتراز يك عبارت و معناي سياسي و اجتماعي است اما آن گروهي كه خود را پيروز انتخابات تلقي مي كند، تلاش دارد تا اين واژه را - به مدد تصاويري كه به كرات در بخش هاي مختلف خبري سيما يا نشريات وابسته، نمايش مي دهد- به واژه اي مترادف با «خيانت و توطئه » تنزل دهد. اما اكنون كه فضاي ملتهب كشور، اجازه تامل منصفانه را به كسي نمي دهد، شايد اين پرسش به جا باشد كه از خود بپرسيم؛ اين طايفه اصلاح طلب چه كساني هستند و فريادگر كدام هشدارها يا ديدگاه ها بوده اند كه اكنون از سوي طيف وسيعي ازمحافظه كاران و اصولگرايان ،اين چنين، مستحق ملامت و تهديد شده اند؟

نگاهي به مجموعه گفته ها وعملكردهاي اصلاح طلبان در دوران رياست محمود احمدي نژاد نشان مي دهد كه اصلاح طلبان مورد «لعن و نفرين» اصولگرايان، همان كساني هستند كه وقتي سخن از بي كفايتي اسفندياررحيم مشايي بر زبان آوردند، آنها را به تخريب و توهين متهم كردند و گوش شنوايي براي انتقادهاي آنان نبود. اسفنديار رحيم مشايي اما بعدها نه به هشدار اصلاح طلبان كه بواسطه همدلي با ملت اسراييل و دستور اكيد رهبري - عليرغم ميل باطني احمدي ن‍ژاد- از سمتي كه براي او در نظر گرفته بودند، دل و دست شست تا حقيقت بر اذهان غافل روشن شود هرچند احمدي نژاد با اعطاي سمت هاي مهم ديگر از ميزان ارادت خود به وي و ترجيح دستور لازم الاتباعي كه به وي داده شده بود، پرده بر داشت و او را با خود به نيويورك برد تا نشان دهد، آن غفلت زدگي كه اصلاح طلبان را بدان متصف مي كرد، چندان شايسته آنان نبود.

اصلاح طلبان همان كساني هستند كه وقتي سخن از سياست هاي اقتصادي ناكارآمد احمدي نژاد بر زبان آوردند، آنها را متهم به «سياه نمايي» كردند اما ديري نگذشت كه بانك مركزي نيز با گزارش آماري مستدل بر تورم دو رقمي 6/23 درصدي صحه گذاشت تا نشان دهد سخنان منتقدين، چندان هم بي راه نبوده است.

اصلاح طلبان كه امروزه ملاك ترقي افراد با ميزان عداوت با آنان سنجيده مي شوند، همان كساني هستند كه بر ضرورت گفتگوي مبتني بر عزت و كرامت با همه كشورها تاكيد داشتند ليكن اكنون آن كساني در نشريات وابسته به دولت، امكان ديدار با مقامات درجه دوم آمريكايي آن هم در حاشيه اجلاس عمومي سازمان ملل- را سند افتخار آميز ديپلماسي دولت دهم مي دانند كه تا ديروزاصلاح طلبان را با برچسب آمريكايي و غربزده به سخره مي گرفتند.

اصلاح طلبان، كه امروز آنها را عمله و مزدور اسراييل مي دانند، همان كساني هستند كه تا ديروز از سوي رژيم صهيونيستي به عنوان ضامن بقاي نظام جمهوري اسلامي ومانع جدي براي اهداف مخرب و تبليغاتي اسراييل تلقي مي شدند، در حاليكه امروز نزديكترين فرد به رييس جمهور سخن از دوستي با ملت اسراييل مي زند و زاهدي، وزير سابق علوم دولت احمدي ن‍ژاد با همتاي اسراييلي اش در يك جلسه حاضر مي شود و آب از آب تكان نمي خورد.

اصلاح طلبان كه تا ديروز اندك اظهار نظري از آنان، كفن پوشان گريان را به خيابان ها مي كشاند همان كساني هستند كه وقتي پرده از جنايات كهريزك برمي دارند، آن كفن پوشان ديروزبا شنيدن رفتارهاي خلاف اخلاق و شرع به ناگاه مهر سكوت بر دهان مي زنند و سيماي جمهوري اسلامي به همراه يك دوجين تريبون ديگر آنان را به دروغگويي متهم ميكنند اما مدتي نمي گذرد كه رهبر انقلاب وارد عمل مي شوند وبا «جنايت» آميز خواندن همان اعمال نشان مي دهند كه در هجمه تهمت دروغگويي و شايعه پراكني حاميان دولت، آنكه دروغ گفته است از قضا همان كسي است كه وقتي قافيه را تنگ مي بيند، با نمايش كهريزك در تلويزيون به صحت آن افشاگري ها اذعان مي كند.

اصلاح طلبان همان كساني هستند كه وقتي نمايش چهره افراد متهم به تحريك اغتشاشگران را بر صفحه تلويزيون ديدند و آن را عملي غير قانوني دانستند و در ادامه خواستار عدم هتك حرمت افراد ثالث در اين دادگاه شدند، بازهم همان تريبون ها و همان سياستمداران به اصطلاح اصولگرا اين اعتراض را ناشي از هراس و دستپاچگي تلقي كردند اما باز اين رهبري بود كه با سخنان روشن خود بر حرمت اين عمل تاكيد كرد و به دنبال اين سخنان بود كه حجت الاسلام والمسلمین محمد جواد منتظری رییس دیوان عدالت اداری نيز ضمن غير قانوني بودن پخش اين دادگاه در تلويزيون، صدا و سيما را مقصر اصلي دانست.

نگاهي به تنها چند نمونه از آنچه اصلاح طلبان طي ماه هاي گذشته بر ضرورت توجه بدان تاكيد مي كردند و و در مقابل محافظه كاران تندرو آن را «دروغ و مهمل» مي دانستند، نشان مي دهد كه اكنون نيز وقتي اصلاح طلبان بر ضرورت توجه به مطالبات مردم معترض، اجتناب دولت ازخودرايي و بازنگري مفاهيم اسلامي و اخلاقي از سوي دولت، تاكيد مي كنند هرچند توصيه هايشان، همچنان مترادف با تلاش براي انقلاب مخملين و براندازي گرفته مي شود اما دور نيست كه گذشت زمان نشان دهد كه انچه مصداق براندازي و استحاله مفاهيم اخلاقي و ارزشي بوده است، نه اقدامات اصلاح طلبان كه آن اموري است كه اين روزها از سوي تماميت خواهان؛ دنبال و از جانب حاميان آنها تاييد مي شود و به طور حتم همين عامل است كه طيف وسيعي از همراهان و نزديكان امام خميني (ره) را همنوا با همان دغدغه هايي مي بينيم كه اصلاح طلبان داعيه دار آنند، بنابراين شايد عاقلانه ترين كار در اين برهه آن باشد كه به جاي تكيه برقدرت عريان براي زير سوال بردن هر آنچه در دايره اصلاح طلبي مي گنجد، صادقانه پيگير آن مسايلي باشيم كه امروز، جريان اصلاح طلبي با وجود فشارها، اذهان را متوجه آن مي كند و اين هشدار را نيز مي دهد كه شايد فردا ديگر فرصتي براي جبران نباشد.

منبع : وب سايت هفته نامه تابان . .. نوشته ي : محمد عليخاني. پسر حاج آقاي قدرت الله عليخاني و مدير مسئول نشريه تابان و وبلاگ شیخ از اهالی جناح

تدبیر صواب از دل خوش باید جست...................سرمایه‌ی عافیت کفافست نخست

شمشیر قوی نیاید از بازوی سست..................یعنی ز دل شکسته تدبیر درست

                                                                                                   *شیخ سعدی شیرازی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:52  توسط يه تازه كار | 
یادآوری: در ایام خلافت علی علیه السلام در کوفه، به آنحضرت خبر رسید «عثمان ابن حنیف»، فرماندار ایشان در بصره، در سفره ثروتمند شهر حاضر شده است. امام (ع) با شنیدن این خبر، نامه ای به فرماندار خود می نویسند که به عنوان نامه 45 نهج البلاغه ثبت شده است. خلاصه این نامه به این قرار است: 
 
پس از ياد خدا و درود؛

اي پسر حنيف به من گزارش دادند كه مردي از ثروتمندان بصره تو را به مهماني خويش فراخواند و تو به سرعت به سوي آن شتافتي خوردني هاي رنگارنگ براي تو آوردند و كاسه هاي پر از غذا پي در پي جلوي تو نهادند. گمان نمي كردم مهماني کسانی را بپذيري كه نيازمندانشان با ستم از سفره آنها محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. انديشه كن در كجايي و بر سر كدام سفره مي خوري 

پس آن غذايي كه حلال و حرام بودنش را نمي داني دور بيفكن و آنچه را به پاكيزگي و حلال بودنش يقين داري مصرف كن....

آگاه باش ! امام شما از دنياي خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است بدانيد كه شما توانايي چنين كاري را نداريد اما با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي مرا ياري دهيد. پس سوگند به خدا من از دنياي شما طلا و نقره اي نيندوخته و از غنيمت هاي آن چيزي ذخيره نكرده ام بر دو جامه كهنه ام جامه اي نيفزودم و از زمين دنيا حتي يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياي شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است!

... من نفس خود را با پرهيزكاري مي پرورانم تا در روز قيامت كه هراسناك ترين روزهاست در امان و در لغزشگاه هاي آن ثابت قدم باشد. 

من اگر مي خواستم مي توانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته هاي ابريشم براي خود غذا و لباس فراهم آورم اما هيهات كه هواي نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد كه طعامهاي لذيذ برگزينم در حالي كه در « حجاز » يا « يمامه » كسي باشد كه به قرص ناني نرسد و يا هرگز شكمي سير نخورد يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم هايي كه از گرسنگي به پشت چسبيده و جگرهاي سوخته وجود داشته باشد يا چنان باشم كه شاعر گفت : 

« اين درد تو را بس كه شب را با شكم سير بخوابي و در اطراف تو شكم هايي گرسنه و به پشت چسبيده باشند » . 

آيا به همين رضايت دهم كه مرا اميرالمومنين خوانند و در تلخي هاي روزگار با مردم شريك نباشم و در سختي هاي زندگي الگوي آنان نگردم 

آفريده نشده ام كه غذاهاي لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد چونان حيوان پرواري كه تمام همت او علف و يا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پركردن شكم بوده و از آينده خود بي خبر است . آيا مرا بيهوده آفريدند آيا مرا به بازي گرفته اند آيا ريسمان گمراهي در دست گيرم و يا در راه سرگرداني قدم بگذارم . گويا مي شنوم كه شخصي از شما مي گويد : 

« اگر غذاي فرزند ابيطالب همين است پس سستي او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان بازمانده است » . 
... 
{ای دنیا} از برابر ديدگانم دور شو. سوگند به خدا رام تو نگردم كه خوارم سازي و مهارم را به دست تو ندهم كه هر كجا خواهي مرا بكشاني به خدا سوگند سوگندي كه تنها اراده خدا در آن است چنان نفس خود را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان هرگاه بيابم شاد شود و به نمك به جاي نان خورش قناعت كند و آنقدر از چشم هايم اشك ريزم كه چونان چشمه اي خشك درآيد و اشك چشمم پايان پذيرد.... 

پس از خدا بترس اي پسر حنيف و به قرص هاي نان خودت قناعت كن تا تو را از آتش دوزخ رهائي بخشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 14:45  توسط يه تازه كار | 
روز جانباز را پاس بداریم وایکاش امام زنده بود

سلام

اخ دلم این عصر جمعه خیلی اتیش گرفته. اخ دلم می سوزه برای اون جوانانی که یه روزی خودشونا

نردبون کردن که اینها  حالا سر قدرت دعواشون بشه .انشا الله به حق این روز عزیز  خدا بکمرتون بزنه که

که با اسم اقا بازی نکنید و خون مردم را با ذکر یاحسین و یا زهرا نریزید.

ای خداجون فرج اقامونا برسون.

وی افزود: برادرم از چندی پیش و به دلیل از کار افتادگی و فشار ناشی از بیکاری و مشکلات اقتصادی، پیگیر گرفتن درصد جانبازی خود شده بود که به دلیل ضعف‌های قانونی و نیز بی توجهی مسئولان مربوطه، کار وی انجام نشده و با وجود کامل بودن پرونده پزشکی او، مسئولان بنیاد از حل مشکل او سر باز زده‌اند.

یکی از جانبازان هشت سال دفاع مقدس، امروز چهارشنبه جلوی چشمان مسئولان بنیاد جانبازان قم، اقدام به خودسوزی کرد.

به گزارش «تابناک» جانباز متعهد و انقلابی، «اکبر گائینی»، ساکن شهر مقدس قم، به دلیل بی‌توجهی و رسیدگی نکردن مؤثر مسئولان بنیاد جانبازان این شهر، به ستوه آمده و اقدام به خودسوزی کرد.

بنا بر این گزارش، مهدی گائینی، برادر بزرگتر وی در گفت‌وگو با خبرنگار ما، ضمن اعلام این خبر گفت: وی در سال‌های پس از جنگ با اعتقاد به اینکه حضورش در جبهه‌ها معامله با خدا بوده، هیچ گاه پیگیر مسائل جانبازی خود نبوده و با وجود موج گرفتگی شدید و سوختگی بخش‌هایی از بدنش، تا هنگامی که توانایی کار کردن داشته، اقدام به گرفتن درصد جانبازی خود نکرده بود.

وی افزود: برادرم از چندی پیش و به دلیل از کار افتادگی و فشار ناشی از بیکاری و مشکلات اقتصادی، پیگیر گرفتن درصد جانبازی خود شده بود که به دلیل ضعف‌های قانونی و نیز بی‌توجهی مسئولان مربوطه، کار وی انجام نشده و با وجود کامل بودن پرونده پزشکی او، مسئولان بنیاد از حل مشکل او سر باز زده‌اند.

وی همچنین افزود: او پس از این همه رفت و آمدها و با توجه به ضعف شدید عصبی ـ ناشی از موج گرفتگی در زمان جنگ ـ سرانجام امروز جلوی چشمان مسئولان بنیاد جانبازان قم و در جوار کریمه اهل بیت (س) خودسوزی کرد.

بنا بر این گزارش، وی که صاحب زن و دو فرزند است، هم اکنون بر اثر شدت جراحات وارده در بخش مراقبت‌های ویژه ـ CCU ـ بیمارستان نکویی قم بستری است.

وی در پایان خطاب به مسئولان گفت: چرا این اتفاق باید بیفتد؟ اینها که شما به واسطه وجود نازنينشان در رأس حكومت نشسته‌ايد، باید به كجا پناه برند؟ اگر باور داريد به فريادشان برسيد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 19:57  توسط يه تازه كار | 
سلام خوبید می دنوم که چند روز از ۱۸ تیر گذشته است ولی من در این روز چشم به

 جهان گشودم ولی امسال به خاطر کشته شدن دانشجو ها در سال ۷۸  تولدم را

تحریم کردم و به چند روز بعد انداختم. من فقط همین کار را توانسم انجام بدم حد اقل اختیار خونه خودمون را دارم   تولدم مبارک  فقط همین می تونم بگم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 11:53  توسط يه تازه كار | 

چو ایران نباشد                  تن من نباد

 

سلام احوال شما

خوبید؟ راستی شما به کی رای  می دهید؟؟

 

واقعا کسی را پیدا کردید یا نه؟؟

من خوب نمی خواهم خودم را از سیاست بشکم

کنار می خواهم حق خودم ثابت کنم و به کی رای

 بدم

من مثل خیلی نمی خواهم انتخابات را تحریم کنم

می خواهم ثابت کنم که برای این انقلاب و این

مملکت خیلی خون دادیم ......

و نمی زارم بعضی ها از این ها سو استفاده کنند

به شما ما هم می گویم که اگه رای ندهید شانس

 خود را از دست دادید

و خوب حالا به چه کسانی  رای بدیهم .اولاْ نامرد

 نباشد مثل بعضی ها.

دوماْ سر مردم را کلاه نگذارد و ...

من که این دفعه به میر حسین مب خواهم رای

بدهم چون اون ثابت کرده برای این انقلاب می تونه

 کاری بکند.

این هم خلاصه از زندگی نامه مهندس میر حسین

موسوی

میرحسین موسوی


میرحسین موسوی
تولد مهر ماه ۱۳۲۰
خامنه ،‎پرچم ایران ایران
منصب نخست وزیر
ملیت ایرانی
سال‌های فعالیت ۱۳۶۸-۱۳۶۰
محل زندگی تهران
مذهب شیعه
همسر زهرا رهنورد


میرحسین موسوی خامنه‌ (زاده ۷ مهرماه ۱۳۲۰ در خامنه) سیاستمدار ایرانی، از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران بوده‌است. وی آخرین نخست وزیر ایران است که پس از مرگ آیت‌الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی، با تغییر قانون اساسی و حذف پست نخست‌وزیری، از فعالیت‌های اجرایی کناره گرفت و عمده فعالیت خود را در فرهنگستان هنر متمرکز کرد.[۱]وی در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه ملی آن زمان(دانشگاه شهید بهشتی کنونی)در رشته معماری کارشناسی ارشد دریافت نموده و از سال ۱۳۵۸ تا کنون عضو شورای انقلاب فرهنگی است. مهندس میر حسین موسوی در طول سال‌های حضور خود در عرصه سیاست به عنوان نخست‌وزیر، وزیر امور خارجه، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و... به فعالیت پرداخت اما از سال ۱۳۷۷ با بر عهده گرفتن ریاست فرهنگستان هنر به فعالیت در این حوزه مشغول شد.

 

تحصیلات

  • مطالعه معماری سنتی / تخصص هنری: اصول اربعهٔ معماری سنتی، طرح مساجد

فعالیت‌های هنری

کارهای هنری او بخصوص در زمینه نقاشی دارای کارهای برجسته‌ای است هر چند که نماد شهدای هفتم تیر را نیز او طراحی کرده‌است، به همین مناسبت ریاست فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی را نیز بر عهده دارد. همسر او زهرا رهنورد ریاست دانشگاه الزهرا را به عهده داشت او دانش آموخته علوم سیاسی است با این همه او نیز در عالم هنر دستی دارد تندیس «نرگس عاشقان» ساخته اوست که در میدان مادر (محسنی) در تهران نصب است.


عضویت‌ در نهادهای حکومتی

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام. اعضای این دو نهاد حکومتی را رهبر نظام جمهوری اسلامی انتخاب می کند.

فعالیت‌های علمی و هنری

- شرکت در یازده نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی: برای مثال، در تالار قندریز موزهٔ هنرهای معاصر، نگارخانهٔ نیاوران و...

- طراحی صحن جدید امام خمینی در حرم حضرت فاطمه معصومه(س) در قم.

- طراحی طرح جامع دانشگاه شاهد

- طراحی گلستان شهدای اصفهان

- طراحی بنای یادبود شهید خرازی

- طراحی مجموعه فرهنگی - تجاری بین الحرمین در شیراز

- طراحی مسجد سلمان فارسی برای نهاد ریاست جمهوری

- طراحی مرکز مطالعات استراتژیک

- طراحی مجموعهٔ کانون توحید، تهران

- طراحی سازمان مرکزی آب و فاضلاب

- طراحی بنای یادبود شهدای هفتم تیر

سوابق شغلی


کابینه‌ی اول میر حسین موسوی - سالهای ۶۰-۶۴
ردیف وزیر وزارت‌خانه ردیف وزیر وزارت‌خانه
۱ پرورش آموزش‌وپرورش ۱۲ نژادحسینیان راه
۲ نبوی پست ۱۳ محسن رفیقدوست سپاه
۳ ری شهری اطلاعات ۱۴ هاشمی صنایع
۴ نمازی دارایی ۱۵ نجفی علوم
۵ ولایتی امورخارجه ۱۶ معادیخواه ارشاد
۶ عسگراولادی بازرگانی ۱۷ توکلی کار
۷ منافی بهداشت ۱۸ نیک روش کشور
۸ تشکیل نشده بود تعاون ۱۹ گنابادی مسکن
۹ سلامتی کشاورزی ۲۰ محمد غرضی نفت
۱۰ اصغری دادگستری ۲۱ غفوری فرد نیرو
۱۱ محمد سلیمی دفاع ۲۲ بهزاد نبوی وزیر مشاور در امور اجرایی


کابینه دوم میر حسین موسوی - سالهای ۶۴-۶۸
ردیف وزیر وزارت‌خانه ردیف وزیر وزارت‌خانه
۱ اکرمی آموزش‌وپرورش ۱۲ سعیدی کیا راه
۲ غرضی پست ۱۳ رفیقدوست سپاه
۳ ری شهری اطلاعات ۱۴ نبوی صنایع سنگین
۴ نمازی دارایی ۱۵ فرهادی آموزش عالی
۵ ولایتی امورخارجه ۱۶ خاتمی ارشاد
۶ عابدی جعفری بازرگانی ۱۷ سرحدی زاده کار
۷ مرندی بهداشت ۱۸ نوری کشور
۸ تشکیل نشده بود تعاون ۱۹ کازرونی مسکن
۹ زالی کشاورزی ۲۰ آقازاده نفت
۱۰ حبیبی دادگستری ۲۱ بانکی نیرو
۱۱ جلالی دفاع ۲۲ نامدار زنگنه جهاد

این هم سایت رسمی   مهندس میر حسین موسوی

http://www.ghalamnews.ir/

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:45  توسط يه تازه كار | 
سگ باهوش 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد  حرکتی کرد  که از مغازه دورش کند اما ناگهان کاغذی را  در دهان سگ  دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود  سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم  کیسه راگرفت و رفت.

قصاب که کنجکاو شده بود و از  طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .

سگ  در خیابان  حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا  چراغ سبز شد و  بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو  حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .

  اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد   دوباره شماره انرا چک کرد   اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.

  اتوبوس در حال حرکت به سمت  حومه شهر  بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و   کمی عقب رفت و خودش را به در  کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.

سگ به طرف محوطه باغ رفت   و روی دیداری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.

  مردی  در را باز کرد و شروع  به فحش دادن  و تنبیه  سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است  .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

 

نتیجه اخلاقی :

اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.

و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .

سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.

پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 13:8  توسط يه تازه كار | 
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد
می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 22:46  توسط يه تازه كار | 

سلام

خوبیید؟؟

 

ممنون از اینکه همیشه با نظر های گرمتون  دل من را گرم نگه می دارید

خوب من تا حالا در باره مادر عزیزتر از جانم مطلبی ارائه نکردم. و الان در این ساعت می خوام اعتراف کنم که دوستش دارم از تمام وجودممممممم.

 

 مادرم عزيز دلم


مادرم عزيز دلم
از شبنم عشق خاک آدم گل شد

صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

صد نشتر عشق بر رگ روح زدند

يک قطره از ان چکيد و نامش دل شد

مادرم می خوام از اونچه توی دلم نسبت به تو احساس می کنم ، بنویسم. یعنی می تونم؟!

من می خوام بابت خیلی چیزا ازت تشکر کنم ، و بابت چیزهای بیشتری از تو معذرت بخوام.

ازت تشکر می کنم که وسیله ای شدی ، تا وجود یابم. جسم و روحم از وجود عزیزت شکل گرفت. من که جنینی بی چیز بودم ، نفست گرمم کرد و آهنگ دلنواز قلبت ، موسیقی آرام بخشم شد. احساست نسبت به فرزندی که در رحم داشتی از همان اول ، عشق و محبت را برایم ترجمانی شیرین بود. من و تو یکی بودیم. و پسوندی که به اسمت اضافه شد:" مادر باردار"

من از اول باری افزوده بر وجودت بودم. شاید تصور می شد که این مادر روزی بارش را زمین خواهد گذاشت ، اما تو هرگز این کار را نکردی. من همیشه بار تو و تو همیشه یار من بودی.

روزهای بارداریت ، راحتی وجودت ، رعایت وجودی بود که با خود حمل می کردی. تا فرزندت متولد شد.

ازت تشکر می کنم. که مرا متولد کردی و گفتند که فارغ شدی . ولی هرگز تو از من فارغ نگشتی. باز مرا در روی سینه خود قرار دادی و گفتی فرزندم بنوش از شیره وجودم و بشنو صدای مهربان قلب مادرت را ، قلبی که با خود محبت و عشق را زمزمه مي كند و من شیرینی زندگی را با نوازشهایت حس کردم. نوازشهایی که بدون هیچ چشمداشتی بود. تو پذیرش غیر مشروطی نسبت به من روا داشتی. نوزادی بودم سست ، که هیچ خاصیتی نه برای خودم و نه برای تو داشتم. ولی تو را چون فرشته مهربانی آفریده بودند که لذت خود را در رنج نگهداری من دنبال می کردی. خواب نوشین سحرت را پیش رخ بی رمق من ، درنیم شبان ذبح می کردی. گویی که دیگر قصد نداری آرامشت را بازیابی ، گویی که آرامشت ، آرامش وجودی شده است که تو آن را فرزند خود خواندی.

ازت تشکر می کنم که زبانم را گشودی به مهر ، و سخنان دلنوازم آموختی .

ازت تشکر می کنم. که با اشکهایم گریستی و با خنده هایم ، خندیدی.

تو مرا در عین وابستگیم به وجود عزیزت، شخصیتی جداگانه دادی و مرا مشوق استقلال بودی.

تو که ریشه من بودی و وجودم ، چنان مرا جلوه دادی و خود را نادیده گرفتی که فراموش شدی.

ازت تشکر می کنم. که معنی زندگی را در گرمابخشی وجودت ، به من آموختی.

مادرم تو وجود منی، و هرگز نمی توانم تشکر گوی وجود خودم باشم ، آنطور که باید و شایسته.

تو واسطه آفریدن منی ، و من نه از آفریدگار و نه از واسطه او نتوانم که تشکری شایسته کنم.

 

 

 

 

 

 

 

مادر ای کلمه محبوب؛ مادر ای تمام هستی من خلاصه شده در نگاه مهربان تو؛ مادر ای تمام زندگی من؛ ای کاش می­توانستم تمام هستی­ام را، تمام زندگی­ام را که قلب شکسته­ام هست، با میل از سینه بیرون می­آوردم و تقدیم تو می­کردم.

مادر سوگند به گیسوان بلندت، سوگند به چشمان زیبایت، به قامت خمیده در غم و اندوهت و به دستان مهربانت که هر صبح بامدادان گره­ها را بر تار قالی می­نشاند تا هزار نقش را بر آن بیافریند، سوگند که تو را به صف صندلیهای آرزوهایت خواهم نشاند. چشمانم همیشه قامت شکستة تو را که در مقابل دار قالی می­نشیند و در تک تک گره­ها، آرزوها را جستجو می­کند نظاره­گر است و نگاه حسرتی که در جای جای خانه می­اندازی، دستانت که دلسوازنه بر موهای فرزندانت شانه می زند و زمزمه غمگینی که زیر لب داری، می­شنوم.

مادر دوستت دارم. هنوز هم در کنج خلوت تنهائیهایم به صدای قدمهای تو گوش می­دهم و در گوشة افکارم به رژة آرزوهایت می­نگرم و تو را می­ستایم؛ تو ای تمام آمال و آرزوهای من. تو ای فرشتة زیبای حقیقت من. مادر در صورت تکیده و شکستة تو حقیقتها را می­شود دید، در میان همة آن چین و چروکهایی که تحفة سیلی روزگار است، شکفتن شکوفه­ها را حتی به هنگام خزان هم می­شود، دید.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 20:52  توسط يه تازه كار | 

السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)

ادرکنی

آقاجون سلام.اقاجون پس کی می خوای بیایی

اقاجون دلم خیلی از این زمونه گرفته

اقا به جان مادرت بیا دیگه

اقاجون پدر ومادرم به فدایت

دوست دام . میدونم گاناه می کنم ولی اقاجون به جونیم منا ببخش .اقاجون کی میشه اون خال هاشمیتا ببنیم.اقاجون بدون دلم از این زمونه خیلی گرفته

 

 

 

 

 

مسجد جمکران

 

اگر آقا بیاید ...

( بسم الله الرحمن الرحیم )

( السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی )


اذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض برکات‌ها و ردّ کل حق الى اهله و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان.(1)

ترجمه:

زمانى که حضرت حجة (عج) ظهور کند به عدالت حکم مى‌کند و کسى نمى‌تواند به دیگرى جور و ستم روا دارد و راه‌ها به وسیله او امن مى‌گردد، زمین برکاتش را براى استفاده مردم خارج مى‌کند و امور را به دست اهلش مى‌سپارد و هیچ دینى غیر از اسلام باقى نمى‌ماند و همه به اسلام گرایش پیدا مى‌کنند.



در این حدیث هفت برنامه براى حضرت بیان شده است:
1 و 2- حکومت عادلانه و رفع ظلم و جور:

« اذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور » نقطه مقابل عدل، ظلم است نه جور، و قسط نقطه مقابل جور است. فرق بین عدل و قسط این است که عدالت یعنى حقّ دیگرى گرفته نشود و قسط این است که بین افراد تبعیض نشود، پس ظلم به نفع خویشتن گرفتن و جور حقّ کسى را به دیگرى دادن است. به عنوان مثال، یک وقت خانه کسی را براى خودم مى‌گیرم، که این ظلم است و یک وقت خانه او را مى‌گیرم و به دیگرى مى‌دهم که این جوراست. نقطه مقابل این است که خانه کسی را نمى‌گیرم براى خودم که این عدل است و اگر به کسى هم ندهم این قسط است، پس قسط عدم تبعیض و عدل عدم ظلم است.



3- امنیت راه ها:

«و امنت به السبل» راه‌ها به وسیله او امن مى‌شود.


4- شکوفایى طبیعت:

« و اخرجت الارض برکات‌ها » زمین برکاتش را خارج مى‌کند چه برکات کشاورزى و چه معادن و چه نیروهاى دیگرى که براى ما مخفى است.


5- سپردن امور به اهل خبره:

« و رُدّ کلّ حقّ الى اهله » کارها را به اهلش مى‌سپارند به خلاف زمان ما که بسیارى از کارها به دست نااهلان است .


6- حاکمیّت دین اسلام:

« و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام » هیچ دینى باقى نمى‌ماند و همه ادیان دین واحد مى‌شوند و آن همانا اسلام است.


7- گرایش قلبى به اسلام:

« و یعترفوا بالایمان » که دو معنى دارد ممکن است یا اشاره به این باشد که همه تابع مکتب اهل بیت مى‌شوند و یا اشاره به این باشد که علاوه بر این که در ظاهر ایمان دارند در باطن هم مؤمن هستند.



مهم‌ترین کارهایى که آن حضرت انجام مى‌دهد و از روایات استفاده مى‌شود در چهار محور خلاصه مى‌شود:

1- اصلاح عقاید:

« ما على ظهر الارض بیت حجر و مدر الاّ ادخله الله کلمة الاسلام »(2)

در تمام روى زمین خانه هاى سنگى براى ثروتمندان و خانه‌هاى گِلى فقرا و چادرها باقى نمى‌ماند جز این که کلمه «لا اله الاّ الله» در آنها خواهد بود و شرک برچیده خواهد شد.



2- تکامل عقول:

جهش علمى و عقلانى پیدا مى‌شود مرحوم علاّمه مجلسى چنین مى‌فرمایند:

که مردم تحت تربیت او قرار مى‌گیرند و اندیشه‌ها و خردهاى آنها کامل مى‌شود. (3)



3- عدل و داد: در روایات متعدّد آمده است که « یملأ الارض عدلا و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً». (4)



4- اصلاح اخلاق:

از بین بردن مفاسد اخلاقى و زنده کردن ارزش‌هاى اسلامى که این را از روایات علایم آخرالزمان استفاده مى‌کنیم، روایاتى که مى‌گوید قبل از قیام قائم انحرافات اخلاقى مثل زنا، سرقت، رشوه خوارى، کم فروشى، شراب خوارى، خون بى‌گناهان را ریختن زیاد مى‌شود و معنایش این است که مهدى (عج) قیام مى‌کند تا اینها را از بین ببرد یعنى نظام ارزشى به طور کلّى مختل شده و حضرت مهدى (عج) نظام ارزشى را درست مى‌کند.

حضرت مهدى (عج) داراى لشکر و سپاه و اعوان و انصار است همچنان که در «زیارت آل یس» آمده است:

واجعلنى من شیعته و اتباعه و انصاره و یا در بعضى از روایات آمده است که: والمجاهدین بین یدیه، کسانى که مى‌خواهند از یاران آن حضرت باشند باید در این چهار محور کار کنند و کسى که هیچ یک از این امور را ندارد و دعا کند که از یاران او باشد، این دعا دور از اجابت است.



پی‌نوشتها:

1. بحارالانوار، ج 52، ص 338.

2. تفسیر قرطبى، ج 12، ص 300.

3. بحارالانوار، ج 52، ص 328.

4. بحارالانوار، ج 14، ص 33.

منبع:

سلسله مباحث اخلاقی آیةالله مکارم شیرازی www.makaremshirazi.org

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 20:0  توسط يه تازه كار |